تبليغاتX
مشق عشق - مقالات موسیقی و سازهای کوبه ای
مقالات تخصصی درباره موسیقی , هنر دف نوازی و سازهای کوبه ای دیگر

با طرد انسان از بهشت برين و هبوطش به عرصه خاك و دوريش از مبدأ فيض رب العالمين، لهيب هجران سراپرده وجودش را فرا گرفته و سرشك حسرت گونه اش را فرو شسته و روح آبستن عشق او در پريشانها و سرگشتگيها به دنبال مأمني عالم را در نورديده و غم هجران و درد اشتياق وجودش را آكنده ساخته است.

كـز نيسـتان تـا مـرا ببـريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شـرح درد اشتياق

هنر زيباترين تجلي و عالي ترين مرتبه شرح بر اين درد است و يادآور روزگار وصل كه در بين شاخه هاي متعدد آن، «موسيقي» شاهسوار اين زيبائي است. موسيقي نواي برخاسته از جان است كه گاه سوز و گداز فراق و گاه اميد وصل را زمزمه‌گر است و مقامات معنوي را در گوش جان نواخته و روح را به آرامي از ظلمت به ملكوت سوق مي دهد.

مغني از آن پرده نقشي بيار ببين تا چه گفت از درون پرده دار (حافظ)

هنر همايشي است نشأت گرفته از نور معرفت الهي كه بر تفكر بلند انساني پرتوافشاني مي نمايد. هنرمند با پشتوانه اي چنين ژرف براي دست يافتن به كمال انساني راهي سخت و پرفراز و نشيب را در پيش روي دارد. هنرمند با نواختن ساز خود جرس بيداري را به صدا درآورده تا پرده خواب غفلت از ديدگان فرو افتد و نويد صلح و دوستي، عشق و يكرنگي به گوش جان آدميان رسد.

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما

رقص و شعر و موسيقي با بشر به وجود آمد و انسان از زماني كه پا به عرصه وجود گذاشت و در آغوش طبيعت بدون قيد و بند و به طور آزاد در ظلمت جهل و ناداني زندگي مي كرد داراي احساسات و عواطف و واجد تاثرات و حالاتي چون بيم و اميد، غم و شادي و ميل و نفرت بوده است. اين عواطف و احساسات و ادراكات مي بايست به صورتي جلوه گر شود كه شعرو موسيقي و رقص نمونه اي بارز از بيان اين احساسات و مولود عواطف مي باشند.


تاريخچه دف :

يكي از مهمترين سازهاي كوبه اي كه از ديرباز معمول و متداول بوده است، دف مي باشد كه به لحاظ سادگي ساختمان و قداست، هميشه مورد توجه مردم بوده است. كلمه دف در اصل عبري است و معني كوبيدن را مي دهد. هرگاه سير فرهنگي – اجتماعي دف را به عنوان يكي از ابتدائي‌ترين سازهاي كوبه اي بنگريم به اين نتيجه مي رسيم كه اين ساز با صداي گيرايش هيچ‌گاه متعلق به فرهنگ يا مكان خاصي نبوده، چرا كه ردپاي پيدايش و ساخت اوليه آن را به هيچ قوم يا مليتي نمي توان نسبت داد.

ساختن، نواختن و استفاده از اين ساز همواره در فرهنگهاي مختلف متداول بوده و در هر قوم با توجه به آداب و رسوم و سنتهاي حاكم، كاربرد ويژه اي داشته است جايگاه دف در ميان اقوام قبايل همواره متداول بوده است. در برخي قبايل از دف به عنوان ساز اصلي در مجالس سور و شادي استفاده مي شده است، حال آنكه در قومي ديگر استفاده از اين ساز مخصوص مراسم جنگ و كارزار بوده و برخي ديگر آن را برای اجراي مراسم آئيني مذهبي مورد استفاده قرار مي‌داده‌اند. در برخي قبايل رسم بر اين بوده كه براي دف قرباني كنند و يا در هنگام نواختن دف با قرباني كردن گوسفند نسبت به دف و نوازنده آن اداي احترام نمايند.

در هزاره سوم قبل از ميلاد ساكنان دره نيل (مصر باستان) در معابد خود هر روز مراسم مذهبي را با صداي انسان و سازهاي مختلف از جمله دايره هاي بزرگ در برابر خدايان متعدد خويش انجام مي دادند. در حدود هزار و پانصد سال قبل از ميلاد مسيح حضرت موسي نزد كاهنان مصري در علوم و موسيقي تعليم ديده بود. در آن دوره همراه با سازهائي كه نوازندگان مي‌نواختند، سازي به نام توف كه به احتمال زياد همان دف مي باشد همراهي مي كرده است. همچنين به گفته يكي از محققان ترك، در عروسي حضرت سليمان و بلقيس دف نواخته مي شده است. از نشانه هاي ديگر حضور دف در ميان مردم نقشهاي حجاري شده دسته اي از نوازندگان در خرابه هاي باستاني آسوره مي باشد كه در ميان آنان سازهاي گوناگون از جمله ساز دف به چشم مي خورد كه از نظر ساختمان تفاوت چنداني با دف امروز نداشته است. از ديگر آثار، نقش برجسته كاهنان معبدي است كه همراه چند نفر دف نواز و چنگ نواز در حال هديه كردن قرباني خود مي باشند.

بر طبق رواياتي كه از روزگاران كهن در ادبيات ايران باستان آمده است مراسم جشن نوروز و تحويل سال پارسيان در دوران شاهنشاهي هخامشيان و بعدها ساسانيان توسط نواي دف همراهي مي شده است.

در مزمور 149 «مزامیر حضرت داوود» اين طور آمده است: خداوند را ستايش نمائيد ... اسم او را به سرنا ستايش نمائيد او را با رقص و دف و بربط تزمير نمائيد، ... خدا را در قدس او تسبيح بخوانيد او را با دف و رقص تسبيح بخوانيد.


تاريخ دف بعد از اسلام: دف مهمترين ساز عرفاني

پس از ظهور اسلام در شبه جزيزه عربستان و با توسعه اين قلمرو، اعراب نواختن دف را از ايرانياني كه به عنوان اسير جنگي در ميان آنان بودند آموختند. پس از تحريم موسيقي توسط چندي از دينداران كه موسيقي را تنها در بعد نفساني آن ديده و از بعد روحاني آن بي خبر مانده بودند، عرفا دريافتند كه براي تزكیه و پالايش روح در كنار دستورات شرع، استفاده از عناصري نظير عشق، موسيقي، شعر و سماع مي تواند از مؤثرترين شيوه ها براي وارهيدن از عالم جسماني و عروج به عالم روحاني باشد و انسان را به تجربه لحظات بي خويشي و تهي بودن از منيّت و خودي برساند.

مستم از باده هاي پنهاني وز دف و چنگ و ناي پنهاني (مولانا)

بدين جهت توسعه و اعتلاي بعد معنوي و عارفانه موسيقي مدّنظر صوفيان واقع گشته و بدان پرداختند :

نداني كه شوريـده حالان مسـت چـرا برفشـانند در رقص دست

گشـايد دري بـر دل از واردات فشـاند سـرو دست بر كائنـات

حلالش بود رقص بر ياد دوست كه هر آستينش جاني در اوست

استاد فقيد سعيد نفيسي مي گويد: «تصوف عالي ترين فلسفه اي است كه تاكنون در فكر آدمي زادگان نقش بسته است وبالاترين افتخار نژاد ايراني اين است كه اين فلسفه را با هنر به اوج كمال خود رسانيده و عالي ترين نتيجه اجتماعي، اخلاقي و انساني را از آن گرفته است.» در بررسي تاريخ موسيقي به نوعي موسيقي ريتميك بر مي خوريم كه مربوط به جنبه هاي فكري و فلسفي گروههاي مختلف تصوف مي باشد كه شاخص ريتم در آن نقش ادواري دارد. آنچه كه اين موسيقي را جلوه و آرايش مي دهد نقش كلام است كه همزمان با ريتم و در پاره اي از گروهها باسماع و حركات دسته جمعي و منظم شكل مي گيرد. اين موسيقي كه دف در آن نقش بسزائي دارد ازمثلث عشق و عاشق و معشوق و يا جذبه و جاذب و مجذوب در تار و پود كوبه هاي انگشتان دف زنان متجلي مي شود وفيزيك او به يك بي حسي خاص دچار مي شود و از قالب تن رها مي گردد.

تصوف به عنوان يك جنبش فكري ممتاز در پي آن است كه انسان از طريق پالايش روح به يگانگي و وحدت برسد و در اين ميان نواي موسيقي و به خصوص دف وسيله اي است كه باعث مي شود انسان از طريق شنيدن به درون خود راه يابد و خود را با كل جهان متصل بيند و آرامشي دلپذير و لذت بخش در خويش احساس كرده و راهي براي رسيدن به كوي دوست و يكي شدن با ابديت بپيمايد.

دل وقـت سـماع بـوي دلـدار بـرد جـان را به سـراپرده اسرار برد

اين زمزمه مركبي است مر روح تورا بردارد و خوش به عالم يار برد

(معزالدين حمويه)

سماع در اصطلاح صوفيه گوش دل فرا داشتن به اشعار و الحان و نغمه ها و آهنگهاي موزون است در حال جذبه و بيخودي، سماع دعوت حق و نوعي عبادت مي باشد. دف از جمله مهمترين سازها در موسيقي عرفاني مي باشد :

زان رونق هر سماع آواز دف است زانست كه دف زخم و ستم را هدف است (مولانا)

دف اشاره است به دايره الاكوان و پوست روي دف اشاره است به وجود مطلق و ضربه هايي كه بر دف وارد مي شود اشاره است به ورود واردات الهي از باطن به طرف وجود مطلق به منظور خارج كردن اشياء ذاتي از باطن به ظاهر و زنگوله ها اشاره است به ظهور تجليات الهي.

كسي كه جوهر خود را نديده است كسي كان ماه از چشمش نهان است

چنين كس را سماع و دف چه باشد سماع از بهر وصل دلستان است (مولانا)

شعر و آواز و سرود و رقص كه همه آنها تحت عنوان صوفيانه «سماع» درآمده، در عرفان نقش مهمي ايفا كرده و از ديرباز مورد توجه عرفا بوده است. حضرت مولانا از بزرگان و شيفتگان موسيقي و سماع بوده است. انقلاب روحي مولانا با سماع آغاز گرديد و موسيقي جان مايه اين سماع و حال عارفانه گشت تا جايي كه بيشتر اشعار ديوان عظيم شمس و مثنوي معنوي را در سماع سروده است. اين اشعار از وزن و ريتمي خاص برخوردار مي باشند كه گويي ريشه در دف دارد و آن آواي خوش مولانا چرخ چرخان تا ثريا دف را سماع كرد. او كه اين پايكوبي و دست افشاني را با دف آغاز مي كرده و شور و وجد و حالي خاص مي يافته است به دف و نواختن آن علاقه وافر ابراز كرده و در فراق و عشق مولايش، شمس، بر دف گريه ها كرده و شعرها سروده است. اشعاري كه نزديكي و انس مولانا را به دف و دف نوازي نشان دهند و قداست اين ساز كه او را پله پله تا ملاقات خدا مي برد و به دنبال آفتاب مي كشاند را به جهانيان نشان مي دهد. روح مولانا آميخته با موسيقي است، موسيقي كه از عرفان و عشق نشأت گرفته است و براي جان بخشيدن به اين موسيقي، مستانه بر دف پنجه مي زند و شعر و موسيقي را ثبت بر جريده عالم مي كند.

پنجره اي شد سماع سـوي گلستان نو گوش و دل عاشـقان بـر سـر اين پنـجره

آه كه اين پنجره هست حجابي عظيم رو كه حجابي خوش است هيچ مگو اي سره

ديوان شمس

توجه خاص مولانا به موسيقي و سماع موجب گرديد پيروان وي جايگاه ويژه اي براي موسيقي و دف نائل شوند به حدي كه صلاح الدين زركوب وصيت مي نمايد تا پس از مرگ، جنازه اش را دف زنان و رقص كنان و پاي كوبان تا آرامگاه ابدي وي حمل كرده و به خاك سپارند و با اجراي اين وصيت توسط مولانا، از آن پس هرگاه كسي از پيروان يا بستگان مولانا رخت از جهان بر مي بست جنازه او را دف زنان و دست افشان به خاك مي سپردند.

ميا بي دف به گور من زیارت كه در بزم خدا غمگين نشاید (مولانا)

از ميان سازهاي مورد استفاده در موسيقي خاص سماع، دف و تنبور از جايگاه ويژه اي برخوردار است و داراي وجهه اي مقدس و حرمتي خاص مي باشند به گونه اي كه نوازندگان پيش از شروع به نواختن و همچنين پس از اتمام آن ساز خود را بوسيده و برديده مي نهند.

آواي تـرنـم بـهاري اي دف آهنگ زلال جويباري اي دف

بر طاقچه ي اصيل موسيقي عشق آئينه ي نبض آبشاري اي دف

(نسيم كرماني)

مست شدند عارفان، مطرب معرفت بيا زود بـگو ربـاعيـي، پيـش درآ، بگيـر دف

باد به بيشه درفكن، در سر سرو و بيدزن تا كه شوند سرفشان بيد وچنار صف به صف

(مولانا)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 12:2  توسط مشق عشق | 

موسیقی و ادیان

افلاطون می‌گوید: «نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق العاده‌ای در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود، می‌تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند». موسیقی تاثیری شگرف بر روح آدمی دارد و می تواند لطیف‌ترین احساسات انسانی را بر انگیزد.

ابونصر فارابی، فیلسوف موسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب «الموسیقی الکبیر» نیز میان فطرت انسان و موسیقی، پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی می‌شناسد.

جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی نیز، بسیار با اهمیت است. ادیان و مذاهب مختلف، تجلی گاه نمونه های متعالی از موسیقی هستند. آیین‌ها و مراسم گوناگون موجود در هر کیش و مذهبی، هر یک به نوعی، با گونه ای از موسیقی همراه‌اند.

اساساً موسیقی انسانهای نخستین، به هر شکل و صورتی که بوده، جنبه روحانی داشته و در قالب ستایش و نیایش خدایان و مناسک دینی بوده است.

در فرهنگ اسلام هم، می توان از موسیقی عاشورایی و تعزیه، موسیقی عبادی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش و...) و موسیقی عرفانی به عنوان جلوه هایی از این حضور نام برد.

بودائیان کتب مذهبی خود را با نوعی موسیقی می‌خوانند و آداب مذهبی آنان همراه با رقص و آواز است. عقیده چینیان نیز بر این بوده است که :«با خدایان، با زبان موسیقی می توان سخن گفت.»

● موسیقی، شعر و مولانا

موسیقی پیوندی دیرینه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامی نیز چنین است. ابونصر فارابی، معتقد بوده است که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند، عنصر تخییل در آن ها افزون تر خواهد شد و بر میزان فعل و انفعالات ِنفس در برابر اثر می‌افزاید.

دکتر حسین نصر(از فلاسفه معاصر اسلامی) نیز به این ارتباط تنگاتنگ موسیقی و شعر اشاره دارد و می گوید: «در تمدن اسلامی، به طور کلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است. شعر شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و این توجه به شعر مستقیماً ناشی از ساختار شاعرانه وحی قرآن است. هیچ ملت مسلمانی را نمی یابید که سنت شعری بسیار غنی نداشته باشد. برخی از بزرگترین شاعران در جهان اسلام، نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی نیز بوده اند، لذا شعری آفریده اند که بسیار موسیقایی است.»

نمونه بارز چنین شعرایی، مولانا جلال الدین محمد بلخی است. مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در ۵۵ بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و در جای جای دیوان غزلیات کبیر می توان نشانه هایی از آگاهی گسترده‌ی او از موسیقی را یافت. چنانچه در غزل:

می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی

یا پرده رهاوی یا پرده رهایی

بی زیر و بی‌بم تو ماییم در غم تو

در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی

قولی که در عراق است درمان این فراق است

بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی

ای آشنای شاهان در پرده سپاهان

بنواز جان ما را از راه آشنایی

در جمع سست رایان رو زنگله سرایان

کاری ببر به پایان تا چند سست رایی

از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند

آن هر دو خود یک است و ما را دو می‌نمایی

گر یار راست کاری ور قول راست داری

در راست قول برگو تا در حجاز آیی

در پرده حسینی عشاق را درآور

وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی

از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو

تو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی

بیش از ۲۰ اصطلاح موسیقی را از قبیل نام سازها و پرده‌ها و مقام‌ها آورده است. او همچنین در موسیقی عملی هم دستی داشته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.

دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد که:«از عصر شاعرْ – خنیاگران ایران باستان، تا امروز، آثار بازمانده هیچ شاعری به اندازه جلال الدین مولوی، با نظام موسیقیایی ِهستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است.»

اشعار مولانا، به روشنی بیانگر مهارت موسیقیایی وی بوده و اشعار غنایی مولانا با موسیقی درآمیخته است. شاید بتوان گفت که هیچ شاعری، تا به این حد، موسیقی را در شعر خود وارد نکرده است. عنصر موسیقیایی در غزلیات مولانا آنچنان برجسته است که حتی خواندن ساده اشعار وی، بی ساز و آواز، در مخاطب شور و ترقص می انگیزد و وجد و شور می آفریند. البته به شرط آنکه شدّ و مدّ و تقطیعات اشعارش به درستی رعایت شود:

ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

□□□

ای یوسف خوش نام، ما خوش می روی بر بام ما

ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما

□□□

مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

● موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

آشنایی مولانای روم با موسیقی، به دوران نوجوانی او بر می‌گردد؛ آن هنگام که وی همراه خانواده، از بلخ به بغداد مهاجرت می کردند. در این سفر، او با موسیقی کاروانی آشنا گشت و نیز از هر شهر که می گذشتند، با موسیقی محلی آن دیار آشنا می‌شد. به تعبیر دکتر زرین کوب: « آهنگ حدی که شتربان می‌خواند و نغمه نی که قوال کاروان می نواخت، او را با لحن ها و گوشه های ناشناخته دنیای موسیقی آشنا می‌کرد».

مولانا اما تا پیش از دیدار شمس، چندان به موسیقی نمی پرداخت. او فقیه بود و فقها را میانه ای با موسیقی نبوده و نیست. تا اینکه شمس بر وی طلوع کرد و مولانایی دیگر پدید آمد. شمس، مولانای نو را به سماع خواند؛ کاری که او پیش از آن هرگز انجام نداده بود.

نزد مولانا (مولانای پس از دیدار با شمس!) موسیقی از جایگاه و اعتبار ویژه ای برخوردار بود. مولانا مانند بسیاری از حکمای اسلامی، موسیقی را طنین گردش افلاک می‌دانست. در واقع مولانا با نظریه «فیثاغورث» در باب موسیقی موافق بود و عقیده داشت که اصول موسیقی از نغمات کواکب و افلاک اخذ شده است. همانطور که ضمن داستان ابراهیم ادهم(دفتر چهارم مثنوی) می‌گوید:

پس حکیمان گــفتـه اند این لحـن‌ها

از دوار چــرخ بــگــرفــتـیــم مــا

بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق

می‌سرایندش به طنبور و به حلق

چنین معروف است که فیثاغورث با ذکاوت قلبی و روشن بینی خود، نغمه‌های افلاک را می شنیده و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است. در واقع او موسیقی را، که پیش از آن نیز وجود داشته، با ریاضیات درآمیخت و قواعد و اصول دقیقی برای آن تنظیم کرد. خود فیثاغورث می گوید:«من صدای اصطکاک افلاک را شنیدم و از آن علم موسیقی را نوشتم.»

همچنین مولانا بر این عقیده بوده است که تاثیر نغمات و اصوات موزون بر روان آدمی از آنروست که نغمات آسمانی و ملکوتی جهان پیشین را در ما می انگیزد. چرا که به اعتقاد مولانا، روح آدمی پیش از آنکه به جهان فرودین هبوط کند، در عالم لطیف الهی سیر می کرده و نغمات آسمانی را می شنیده است. بنابراین موسیقی زمینی، تذکار و یادآور موسیقی آسمانی است:

لیک بد مقصودش از بانگ رباب

همچو مشتاقان، خیال آن خطاب

نالــه سـرنا و تـهــدیـد دهـــل

چـیزکـی مـاند بـدان ناقـور کـل

□□□

مؤمنـان گویـند کآثـار بهشــت

نغــز گردانــیـد هـر آواز زشــت

ما هـمه اجزای آدم بوده ایــم

در بهشت، آن لحن ها بشنوده‌ایم

گرچه برما ریخت آب و گل شکی

یادمــان آمــد از آنــها چــیزکی

همچنین او در جایی دیگر نیز تصریح می‌کند که عارف در صدای رباب، آواز باز و بسته شدن دروازه بهشت را می‌شنود.

اما علی رغم اینکه موسیقی این جهانی را یادآور موسیقی آن جهانی می‌دانسته، با این حال به تفاوت این دو نوع موسیقی اشاره دارد و می‌گوید:

گرچه برما ریخت آب و گل شکی

یادمان آمد از آنها چیزکی

لیک چون آمیخت با خاک کرب

کی دهند این زیر واین بم، آن طرب؟

آب چون آمیخت با بول وکمیز

گشت زآمیزش، مزاجش تلخ و تیز

چیزکی از آب هستش در جسد

بول گیرش، آتشی را می کشد

گر نجس شد آب، این طبعش بماند

کآتش غم را به طبع خود نشاند

● موسیقی؛ زبان عشق

مولانا عقیده داشت که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد، مگر نوا و موسیقی:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم، خجل گردم از آن‏

گر چه تفسیر زبان روشن‏گر است

لیـک عشـق بی‏زبان روشـن‏تر اسـت‏

چون قلم اندر نوشتن می‏شتافت

چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت‏

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‏

□□□

نی حدیث راه پرخون می‌کند

قصه‌های عشق مجنون می‌کند

مولانا از ناله نی، حدیث راه پرخطر عشق را می شنود و از بانگ رباب، ناله جانسوز عاشق سوخته ای را که از دوست و محبوب دور افتاده است:

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟

زاشک چشم و از جگرهای کباب؟

پوستی ام دور مانده من ز گوشت

چون نـنالـم در فـراق و در عـذاب؟

ما غریـبـان فراقــیـم، ای شــهــان!

بشـنـوید از مـا، «الی الله المـآب»

و اشاره می‌کند به اینکه آتش عشق با موسیقی تیزتر شود:

آتش عشق از نواها گشت تیز

همچنان که آتشِ آن جوز ریز

مولانا در بیان مطلب فوق، حکایت شخص تشنه ای را می‌آورد که بر سر ِدرخت گردویی که در زیر آن نهری پر آب قرار داشت، نشسته و گردوها را به درون نهر می اندازد تا نوای برآمده از آن را گوش کند و عطش روحش را فرو بنشاند.

● سماع؛ رهایی از تعلقات

و اما سماع؛ ره آورد شمس برای مولانا و توصیه اکیدش به وی. این سماع، که فوق العاده نزد مولانا ارزشمند بوده، چیست و ارمغانش چه می باشد؟

مولانا ابیات بسیاری را در مثنوی و دیوان غزلیات خود، در مورد سماع دارد و حتی چند غزل هم با ردیف سماع سروده است:

سماع از بهر جان بی قرار است

سبک برجه چه جای انتظار است

□□□

سماع آرام جام زندگانیست

کسی داند که او را جانِ جانست

□□□

بیا، بیا که تویی جانِ جانِ جانِ سماع

بیـا که سـرو روانـی به بوسـتان سـمــاع

برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی

برون ز هر دو جهانست این جهان سماع

اگرچه به بام بلند است بام هفتم چرخ

گذشته است از این بام، نردبـان سـمـاع

بزیر پای بکوبید هر چه غـیـر ویسـت

سـمـاع از آنِ شـما و شما از آنِ سـمـاع

در مثنوی شریف نیز، ضمن داستان هجرت ابراهیم ادهم از ملک خراسان، می‌گوید:

پس عذای عاشقان آمد سماع

که در او باشد خـیـال اجـتمـاع

قوتی گــیــرد خـیـالاتِ ضــمـیـر

بل که صورت گردد از بانگ و صفیر

از این رو، مولانا سماع را غذای روح عاشقان می‌داند و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر. منظور از خیال اجتماع(اجتماع خیال) و یا جمعیت خاطر اینست که سالک، خاطر خود را از ما سوی الله منقطع کند و تنها در یاد حضرت حق متمرکز شود (نقطه مقابلِ پریشانی خاطر و خیال). جمعیت خاطر سبب می شود که قوای جسمی و روحی انسانِ سالک ذخیره شود. چرا که پریشان خاطری و افکار مشوش، همچون رخنه ای است که ذخایر جسمانی و روانی آدمی از آن طریق به هدر می‌رود.

رقص که در طی سماع، صورتی از وجد و هیجان صوفیانه را نشان می دهد، در نظر مولانا، نوعی رهیدگی از جسم و خرسندی در هوای عشق حضرت دوست محسوب می‌شود:

در هوای عشق حق رقصان شوند

همچو قرص بدر بی نقصان شوند

□□□

دانی سمـاع، چه بود؟ قـول بلی شـنیـدن

از خویشتن بریدن، با وصل او رسیدن

دانی سماع، چه بود؟ بی خود شدن ز هستی

اندر فنای مطلق، ذوق بقـا چشیـدن

مولانا در دفتر سوم مثنوی، ضمن بیان داستان خورندگان پیل بچه، می‌گوید:

رقص آن جا کن که خود را بشکنی

پنبه را از ریش شهوت برکنی

رقص و جولان بر سر میدان کنند

رقص، اندر خون خود، مردان کنند

چون رهند از دست خود، دستی زنند

چون جهند از نقص خود، رقصی کنند

مطربانشان از درون کف می‌زنند

بحرها در شورشان کف می‌زنند

تو نبینی، لیک بـهر گوشـشـان

برگها بر شـاخ هـا هـم کــف زنـان

تو نبیــنی برگــهــا را کــف زدن

گوش دل می باید، نه این گوش بدن

و بنابراین معتقد است که سماع و رقص خالصانه، انسان را از بار شهوات مزاحم و انانیت می‌رهاند.

و همچنین از آنرو که عشق را در همه هستی جاری و ساری می‌داند، هستی را یکسره در رقص و سماعی شکوهمند می‌داند.

خود وی در کوچه و بازار هم چه بسا که با اصحاب به رقص در می‌آمد؛ چنان که روزی در بازار زرکوبان، این حالت بی خودانه به وی دست داد و از صدای چکش های پیاپی زرکوبان، به سماع درآمد. و به روایت افلاکی (صاحب مناقب العارفین)، «...همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا در سماع بود» و این غزل را همانجا آغاز کرد که:

یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی

زهی صورت! زهی معنی! زهی خوبی! زهی خوبی!

رقص مولانا، به تعبیر دکتر زرین کوب، یک دعای مجسم و یک نماز بی خودانه بود؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. در نظر مولانا، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خودی و تعلقات آن می رهد و لذا سماع در نظر وی هم پایه عبادت، اهمیت داشت.

معروف است که روزی یاران مولانا پیرامون مطالب کتاب «فتوحات مکیه» محی الدین ابن عربی گرمِ مباحثه بودند که زکی قوال (از مغنیان مجلس سماع مولانا) ترانه گویان درآمد. مولانا در دم گفت: «حالیا فتوحات زکی به از فتوحات مکی است». و به سماع برخاست. و بدین گونه، پرداختن به تغنی را بر مباحث ملال انگیز کلامی و نظری ارجح می شمرد.

● بر سماع راست، هر کس چیر نیست!

البته بایستی به این نکته توجه داشت که صوفیه و اکابر آن اعتقاد دارند که سماع بر هر فردی جایز نیست؛ شمس تبریزی سماع را بر «خامان» حرام می داند. امام محمد غزالی نیز سماع را به سه قسم تقسیم کرده و دو قسم آن را که موجب غفلت و پیدایش صفات ناپسند است مردود شمرده است و تنها یک قسم آن را جایز می داند. کسانی مانند امام غزالی که سماع صوفیه را، به شرطها، جایز می شمردند، به خطرها و آفت هایی که در آن بود اشاره می کردند. مخصوصاً حضور زنان و پسران را که ممکن بود مایه تشویش وقت شیوخ شود، منع می‌کردند.

خود مولانا نیز در همراهی خود با این عقیده، ضمن ابیات زیر، مساله «اهلیت سماع» را بیان می‌کند:

بر سماع راست هر کس چیر نیست

لقمه هر مرغکی انجیر نیست

خاصـه مرغی، مرده پوســیـده‌ای

پرخیالی، اعمی ای، بی‌دیده‌ای

در پایان به این نکته اشاره می شود که حرکات مربوط به رقص (در سماع) را متضمن رمز احوال و اسرار روحانی تلقی می کرده اند، به این صورت که:

«چرخ زدن» را اشارت به شهود حق در جمیع جهات

«جهیدن» را اشارت به غلبه شوق به عالم علوی

«پاکوفتن» را اشارت به پامال کردن نفس اماره

و «دست افشاندن» را اشارت به دستیابی به وصال محبوب می‌دیدند.

منابع مورد استفاده در این نوشتار:

دیوان غزلیات شمس

شرح جامع مثنوی(جلدهای ۱- ۳ - ۴) استاد کریم زمانی

بحر در کوزه، دکتر عبدالحسین زرین کوب

پله پله تا ملاقات خدا، دکتر عبدالحسین زرین کوب

موسیقی شعر، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

جستجو در تصوف، دکتر عبدالحسین زرین کوب

ارزش میراث صوفیه، دکتر عبدالحسین زرین کوب

از نی نامه، دکتر قمر آریان

مقاله«بی قراری های یک روح ترانه خوان»، کریم زمانی

مقاله«نگاهی کوتاه بر تاریخچه موسیقی»نوشته بهنام راهوار

سایت هایی که این مقاله را انتشار داده اند:

هفت سنگ- ویژه نامه مولانا

کتابخانه مجازی قفسه

وبلاگ خمر کهن ( این مقاله برای اولین بار در نشست گروه خمر کهن در دانشگاه امیرکبیر تو سط نگارنده ارائه شده است)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 9:31  توسط مشق عشق | 
مسعود شعاری آهنگ‌ساز و نوازنده درباره وضعیت موسیقی ایرانی در عرصه بین‌الملل اظهار کرد: معرفی موسیقی ایران در دنیا بسیار جای کار دارد چرا که هنوز به صورت دقیق این کار صورت نگرفته است و باید تلاش زیادی در این زمینه صورت گیرد.

وی ادامه داد: حضور و استقبال تعدادی از گروه‌ها و هنرمندان موسیقی ایرانی در خارج از کشور، برای پاسخ دادن به این خواسته کفایت نمی‌کند چرا که بسیاری از مخاطبان این برنامه‌ها، ایرانیان خارج از کشور هستند. این توجه نسبی نیز حاصل تلاش یک‌سری از اساتید موسیقی ما است که طی چند دهه گذشته تلاش فراوانی برای زنده نگاه‌داشتن موسیقی ایرانی و اشاعه آن در سطح بین‌الملل کرده‌اند. اما باز هم جای خالی موسیقی ایرانی به‌خصوص در زمینه مکتوب در کتابخانه‌ها و مراکز پژوهشی و دانشگاهی آن طرف به چشم می‌خورد.

آهنگ‌ساز آلبوم "سیر" با بیان اینکه جای وسیعی برای کار کردن برای معرفی موسیقی ایرانی به جهانیان وجود دارد، ابراز کرد: خواص و ارزش‌هایی که موسیقی ایرانی دارد و درخششی که این هنر در سطح جهانی می‌تواند داشته باشد هنوز نمایان نشده است و من فکر می‌کنم باید بیشتر از این کار کرد. این کار بیشتر نیاز به تعامل عمیق فرهنگی و کمی آزاداندیشی در وادی موسیقی دارد. ضمن آن که زمینه رویارویی موسیقی ایرانی با چندین فرهنگ زنده دنیا نیز می‌تواند به دستیابی این هدف مهم کمک کند.

شعاری رسیدن به چرایی و ریشه‌های ناشناخته بودن موسیقی ایرانی را نیازمند پژوهش و آسیب‌شناسی جدی اهل فن عنوان کرد و گفت: این بررسی باید در زمینه‌های مختلف از قبیل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و اداری صورت گیرد تا به علل ضعف‌ها و دست‌یابی به راهکارهای خروج از این ناشناختگی برسیم. اما من فکر می‌کنم خود موسیقیدان‌های کشور ما باید در این ارتباط، بیشتر به فکر باشند تا بتوانند موسیقی و حتی سازهای ایرانی را در نقاط دیگر دنیا وسیع‌تر و گسترده‌تر بشناسانند.

این نوازنده برجسته سه‌تار در ادامه بیان کرد: شاید برخی بر این اعتقاد باشند که موسیقی ما نیازی به شناخت در عرصه بین‌المللی ندارد اما من با توجه به برنامه‌های مختلفی که در آن سوی مرزها اجرا کرده‌ام متوجه شده‌ام که بسیاری از مردم سایر نقاط دنیا نیز علاقه‌مند هستند با موسیقی ایرانی آشنایی بیشتر پیدا کنند اما در این زمینه با یک خلاء فرهنگی روبه‌رو هستند. آنها دوست دارند صدای سازهای ما را بشنوند و موسیقی ما را بشناسند اما آرشیوی در این زمینه در دسترس‌شان قرار نگرفته است. ما باید کمی جلوتر از این وضع برویم و دیدمان را بازتر کنیم.

وی با اشاره به اهمیت نگاه‌داشتن شخصیت موزه‌ای موسیقی ایران گفت: نباید صرفا منتظر باشیم که دیگران برای شناخت فرهنگ و موسیقی کهن ما، به سراغ ما بیایند بلکه ما می‌توانیم در این مسیر قدم پیش بگذاریم و سرمایه غنی فرهنگی‌مان را به دیگران بشناسانیم.


منبع: برنا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 12:9  توسط مشق عشق | 
شاید بسیاری از شما با سوالاتی از این قبیل مواجه شده‌اید كه آیا موسیقی ایرانی موسیقی است علمی؟ و یا آن كه این موسیقی كاملاً حسی است؟ آیا می‌توان برای این موسیقی تئوری تدوین كرد؟ آیا اساساً‌ این موسیقی از هیچ نظم و قاعد خاصی پیروی می‌كند؟ اگرچه تمامی این سؤالات قابل پاسخ‌گویی به طرق فلسفی هستند ولی در این مقاله سعی شده است كه سؤالات فوق با استناد به تاریخ و شیوه تاریخی پاسخ داده شوند. در واقع این مقاله سعی می‌كند تا با مروری کلی و بدون ورود به جزئیات نشان دهد كه موسیقی ایرانی از دیرباز تا به امروز از تئوری تدوین یافته‌ای كه مختص به خود این موسیقی است برخوردار بوده است.
به طور كلی می‌توان تاریخ موسیقی ایرانی را به چهار دوره اصلی تقسیم كرد: 1) قبل از اسلام 2) ‌از ورود آئین اسلام به ایران تا حمله تیمور3) از حمله تیمور تا قاجار 4) از دوران قاجار تا به امروز. البته هریك از این دوره‌ها خود به دوره‌های كوچكتری تقسیم می‌شوند. 
اطلاع ما از موسیقی دوران قبل از اسلام بسیار اندك است و محدود می شود به اشارات پراکندۀ مورخین یونانی، منظومه های شاعرانی چون نظامی، كتبیه‌ها، نقاشی‌ها، داستان‌ها و روایات باقی‌مانده از آن دوران. از میان سه سلسله عمده در ایران قبل از اسلام یعنی هخامنشی، اشكانی و ساسانی، اطلاعات تاریخی ما در مورد وضعیت موسیقی در دوران ساسانیان به مراتب بیشتر از سایر دوران‌هاست. با توجه به اسناد موجود، ما از وجود موسیقی دانانی چون باربد و نكیسا و ساخته‌های آنان آگاهی داریم. مثلاً سی لحن باربد كه شامل قطعاتی چون تخت طاقدیس، گنج بادآورد، سبز در سبز و... بوده است همواره در ادبیات و تاریخ ما مطرح بوده‌اند و هنوز هم در ردیف موسیقی ایرانی برخی از آن اسامی به چشم می‌خورند. 
اگر چه كه شواهد بیشتری در مورد موسیقی و نام موسیقیدانان و قطعات موسیقیایی از دوران ساسانیان در دست است، ‌ولی در مجموع هیچ‌كدام از موارد یاد شده نمی‌تواند راه گشای محققین در مورد سیستم موسیقیایی و مبانی نظری موسیقی ایرانی در دوران قبل از اسلام باشد. در این میان برخی از نظریه پردازان معتقدند كه باربد یك سیستم موسیقیایی را به وجود آورد كه دارای هفت مقام اصلی بود. خود این هفت مقام اصلی سی مقام فرعی و در مجموع سیصدوشصت وپنج آهنگ یا نغمه را شامل بوده‌ است. این طور به نظر می‌رسد كه این اعداد ارتباط مستقیم با هفت روز هفته، سی روز ماه و سیصدوشصت وپنج روز سال دارند.
دوره دوم تاریخ موسیقی ایران از ورود اعراب به ایران تا حمله تیمور است. با ظهور اسلام و گسترش آن در سرزمین‌های ایران، بیزانس، مصر، سوریه و سایر تمدن‌های بزرگ جهان آن روز، تحول خاصی در سیستم موسیقایی ایران و تمدن‌های ذكر شده به وجود آمد. 
اولا، نوعی یكدستی یا همخوانی در هنرهای مختلف از جمله موسیقی در تمامی این ممالك به وجود آمد كه مجموعه آن‌ها را هنرهای اسلامی می‌نامند. ثانیاً، بسیاری از فرهنگ‌سازان تمدن اسلامی كه امروزه عرب شمرده می‌شوند در واقع ایرانی بودند و این در مورد موسیقی دانان هم كاملا صحیح است. مثلاً در دوران خلافت عباسی اكثر موسیقیدانان بزرگ دربار آنان ایرانی بودند. از این میان می‌توان به خاندان موصلی (ابراهیم و اسحاق) و زلزل یا زریاب پارسی اشاره كرد. 
یكی از نكات قابل توجه در مورد دوره دوم تاریخ موسیقی ایران پیدایش یك تئوری سیستماتیك است. در این دوره یك سیستم نت نویسی با استفاده از حروف ابجد به وجود آمد. در این سیستم هر حرف معرف یك نت بود همان گونه كه در سیستم اروپایی هر علامت معرف یک نت است. البته در سیستم نت نویسی ایرانی از خطوط حامل استفاده نمی‌شد و جملات موسیقی به وسیله حروف ابجد و به طور انشایی نشان داده می‌شد . ریتم هم به وسیله اعدادی كه در زیر این حروف قرارمی گرفتند مشخص می‌گردید. مثلا یك تصنیف كه دارای شعر، ملودی و ریتم است به صورت زیر نشان داده می‌شده است. 
علی صبكمّ كم یا حا كمین تَ رفقوا
یه یب ی یب ی ح
12 66 66 12
كه نت نویسی بخشی از این تصنیف به صورت امروزی به شكل زیر است:
صبَّ لی عـَ 
یكی دیگر از نكات قابل توجه در مورد دوره دوم تاریخ موسیقی ایران ورود فلاسفه به عرصه تئوریک موسیقی ایرانی است. فلاسفه ایرانی این دوران كه متأثر از فلاسفه یونان بودند همانند یونانیان موسیقی را یكی از شاخه‌های ریاضیات دانسته و به تئوری پردازی در مورد آن پرداختند. 
ابونصر فارابی (وفات 950 میلادی) اولین فیلسوف ایرانی این دوره است كه به تفصیل در مورد موسیقی و تئوری آن پرداخته است. نظریات وی در مورد موسیقی در كتاب مشهور "الموسیقی الكبیر" مندرج است. در این كتاب سازهای گوناگون معرفی و درباره ساختمان و پرده بندی آن‌ها به تفصیل توضیح داده شده است. بعضی از سازهایی که در كتاب "الموسیقی الكبیر" ذکر شده اند عبا رتند از: طنبور،عود،سرنای،مزامیر و رباب. 
فارابی گامی را بر اساس پرده بندی طنبور خراسانی معرفی می‌كند كه دارای 12 نغمه یا نت می‌باشد. این گام به صورت زیر است:
نت‌های گام به حروف ابجد ا ب ج د ه‍ و ز ح ط ی ك ل
نت‌های گام به شیوه‌ نت نویسی امروزی لا سی‌بمل سی دو دو دیز ر می‌بمل می فا فادیز سل لا
فارابی در بخش دوم از كتاب خود به محاسبه فواصل موسیقی پرداخته است كه توضیح در مورد آن را به فرصتی دیگر واگذار می‌كنیم. 
بعد از فارابی فلاسفه دیگری چون اخوان الصفا، ابن سینا، بوزجانی و خواجه نصیرالدین طوسی هم به تفصیل در مورد تئوری موسیقی نظریه پردازی كرده‌اند.
در قرن سیزدهم میلادی تئوری موسیقی ایرانی و سایر سرزمین‌های اسلامی كاملا مدون و سیستماتیك شده بود. در واقع این سیستم به وسیله صفی‌الدین ارموی (متوفی1293 میلادی) به کمال خود رسید. جرج فارمر، صفی‌الدین را زارلن شرق نامیده است. صفی‌الدین با مطالعه و بررسی تئوری‌های موجود و با توجه به موسیقی عملی آن زمان به یك نظام تئوریك دست یافت كه از آن زمان تا امروز پایه و اساس مبانی نظری موسیقی‌های ایرانی، تركی و عربی بوده است. نظریات صفی‌الدین در دو كتاب اصلی او یعنی "الادوار" و "رساله الشرقیه" مندرج است. صفی‌الدین یك اكتاو را به 18 نغمه یا نت كه دارای 17 بُعد یا فاصله است تقسیم كرد. این نت‌ها عبارت بودند از:ا ب ج د ه‍ و ز ح ط ی یا یب یج ید یه یو یز یح . كه اگر ما آن‌ها را به سیستم نت نویسی امروز در آوریم به صورت زیر در می‌آیند. 
یكی از مهمترین مباحث در نظام تئوریك صفی‌الدین مبحث ادوار است. دور برای صفی‌الدین همان اكتاو است كه تركیبی است از یك فاصله پنج‌تایی (الذی بالخمس) با یك فاصله چهارتایی (الذی بالاربع) و یا تركیبی از دو فاصله چهارتایی. مثلا یك دور از دو تا دو می‌توانسته تركیبی از (دو – ر – می – فا ) و (فا – سل – لا – سی – دو) یا (دو – ر – می – فا) و (سل – لا – سی – دو) باشد. صفی الدین هفت نوع "الذی بالاربع" و سیزده نوع "الذی بالخمس" را تشخیص داده كه در نتیجه 91=13×7 دور را شناسایی كرده است. پس در واقع صفی‌الدین نود و یك دور یا مقام را شناسایی كرده است كه از این میان تنها دوازده دور را ملایم تشخیص داده و آن‌ها را مقامات اصلی نامیده است. نام این مقام‌ها عبارتند از عشاق، نوا، بوسلیك، راست، عراق، اصفهان، زیرافكند، بزرگ، زنگلو، رهاوی، حسینی و حجازی. 
یكی دیگرازجنبه های ذکرشده در اثار صفی‌الدین معقوله ریتم است . صفی‌الدین همانند متقدمین خود قسمتی از کتب خود را به ادوارریتمیک یا ایقاعی اختصاص داده است. برخی از وزن های ایقاعی که صفی‌الدین از انها نام می برد عبارتند از:
ثقیل اول: 16 نقره 
تنن تنن تننن تن تننن
3 3 4 2 4
ثقیل رمل: 24 نقره 
تننن تننن تن تن تن تن تن تن تننن
4 4 2 2 2 2 2 2 4
خفیف رمل : 10 نقره
تن تنن تن تنن
2 3 2 3
نقره اصطلاح قدما برای ضرب است. 
پس از صفی‌الدین ارموی موسیقیدانان دیگری نیز به توضیح و تحلیل نظریات و آراء وی پرداختند که از میان آنان می‌توان به خواجه نصیرالدین طوسی، قطب‌الدین شیرازی و عبدالقادر مراغه‌ای اشاره كرد. در این میان عبدالقادر مراغه‌ای (1434 میلادی) دارای اهمیت بیشتری ازسایرین است چرا كه نوشته‌های وی شرح و تفسیری بسیار روشن گر بر آثار صفی‌الدین است و خواننده را به خوبی با تئوری صفی‌الدین آشنا می‌سازد. كتاب‌های اصلی عبدالقادرعبارتند از "مقاصدالالحان"،‌ "جامع الالحان" و "شرح ادوار" كه آخری شرح كتاب الادوار صفی‌الدین است.
دوران سوم در تاریخ موسیقی ایران از زمان حمله تیمور تا سلطنت قاجار است. آنچه كه در این دوران دارای اهمیت خاص است تشكیل دولت قدرتمند صفوی است كه برای نخستین بار پس از حمله مغول توانست یك دولت منسجم و مستقل را در ایران به وجود آورد. شكل گرفتن هویت فرهنگی جدیدی در ایران و تمایز آن با عثمانی و سایر سرزمین‌های اسلامی بی‌تأثیر بر موسیقی این سرزمین نبود. از این زمان ایران از لحاظ موسیقیایی راهی را جدا از آن‌چه كه در سرزمین‌های ترك زبان وعرب زبان می‌گذشت برگزید. سیستم موسیقیایی ایران از مقامی به دستگاهی تبدیل شد و زبان فارسی و فرم شعری غزل به عنوان پایه و زیربنای موسیقی ایرانی در آمد. متأسفانه از لحاظ تئوریك، موسیقی ایرانی در این دوران پیشرفت خاصی را نداشته است و از لحاظ عملی نیز اطلاع چندانی از موسیقیدانان این دوران در دست نیست. به طور كلی دوره سوم در تاریخ موسیقی ایران از سایر دوره‌ها كم رنگ ‌تر است. 
دوره چهارم با به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه قاجار آغاز می‌شود. ناصرالدین شاه كه علاقه خاصی به موسیقی داشت به حمایت از موسیقیدانان پرداخت. از این زمان تحولی خاص در موسیقی ایرانی به وجود آمد که این تحول تا به امروزهمراه با تحولات فرهنگی و سیاسی ایران همچنان ادامه یافته است .در این زمان کلیه آهنگها ومقامات قدیمی در مجموعه ای بزرگ تحت عنوان ردیف موسیقی ایرانی جمع آوری شد. در واقع حافظان اصلی وتدوین کنندگان این مجموعه باارزش میرزا عبدالله و میرزاحسینقلی فراهانی بودند. اگرچه موسیقی ایرانی در این دوران از لحاظ تئوری به ظاهر دچار تحولی نشدونظریه یا تئوری خاصی ارائه نگردید، اما تدوین ردیف پایه عملی یک نظام تئوریک رابرای موسیقی ایرانی به وجودآورد. 
با ظهور مشروطه وورود افكار و نظریات جدید غربی به ایران،‌ موسیقی ایرانی نیز دستخوش تحولاتی چه در زمینه عملی و چه در زمینه تئوری گردید. بی‌شك ظهور استاد علی نقی‌خان وزیری یا كلنل وزیری نقطه عطفی در تاریخ موسیقی ایران است. وزیری تار را در نزد درویش‌خان و میرزا حسین قلی آموخت و همزمان با خط نت و مقدمات علمی موسیقی غربی آشنا شد. وی برای تكمیل آموخته‌های تئوری خود به اروپا رفت و پس از بازگشت اقدام به تأسیس كلوپ موزیكال،‌ مدرسه موسیقی و تشكیل اركستر مدرسه موسیقی كرد. وی سعی كرد تا موسیقی ایرانی را به صورت چند صدایی در آورد و در این راه تلاش‌های فراوانی نمود. مهمترین تحولی را كه وزیری در نظام تئوریك و عملی موسیقی ایرانی به وجود آورد استفاده از سیستم نت نویسی غربی است كه تا امروز در ایران رواج دارد.
وزیری اولین كسی است كه پس از پنج قرن به فكر تنظیم و تدوین تئوری برای موسیقی ایرانی افتاد. او كه موسیقی را علمی جهانی می‌دانست بر آن شد تا به وسیله اصول و قواعد تئوری موسیقی كلاسیك غربی یك تئوری مدون برای سیستم ردیفی موسیقی ایرانی تدوین كند. لذا در اكثر توضیحات وزیری دستگاه‌های موسیقی ایرانی با گام‌های ماژور و مینور غربی مقایسه شده‌اند. وزیری همچنین در تعدیل فواصل ایرانی کوشش كرد. وی یك اكتاو را كه طبق نظریات صفی‌الدین و عبدالقادر متشكل از 17 فاصله غیر مساوی بود به 24 فاصله تبدیل كرد. در واقع وزیری یك گام غربی را كه متشكل از 12 فاصله است با احتساب دو فاصله ربع پرده بم‌تر و زیرتر در موسیقی ایرانی به یك گام 24 قسمتی تبدیل كرد. تئوری وزیری بعدها توسط شاگردانش بخصوص استاد روح‌اله خالقی بسط و گسترش یافت و مدت‌ها اساس كار برنامه‌های درسی هنرستان‌ها و بخش های موسیقی دانشگاه های ایران قرار گرفت.
آخرین جریان‌ در رابطه با تنظیم و تدوین تئوری موسیقی ایرانی در دهه 1340 آغاز شد. از یك سو اتنوموزیكو لوژیست‌های غربی بر این عقیده بودند كه هر ملتی دارای موسیقی خاص خود است كه ارتباط مستقیم با تاریخ،‌ تمدن و فرهنگ آن قوم و جامعه دارد. در نتیجه هر موسیقی دارای یك اصول نظری و عملی مختص به خود است. از سوی دیگر از اوایل دهه 1350 نوعی گرایش بازگشت به سیستم موسیقی ردیفی و دست یابی به نوعی اصالت در سیستم تئوری و عملی موسیقی ایرانی در بین جوانان موسیقدان به وجود آمد. تمامی این جریانات منجر به این شد كه موسیقیدانان ایرانی در پی تنظیم و تدوین تئوری موسیقی ایرانی بر پایه نظریات قدیم و اصول عملی موجود در موسیقی معاصر باشند. در این میان اساتیدی چون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، مجید كیانی، داریوش طلایی، مهدی بركشلی و هرمز فرهت به طور جداگانه به تهیه و تنظیم تئوری موسیقی ایرانی پرداختند.
خلاصه:
بر خلاف آنچه كه برخی از منتقدان، موسیقی ایرانی را موسیقی غیر علمی و فاقد تئوری می‌دانند، موسیقی ایرانی در طی قرون متوالی از یك سیستم تئوریك مدون برخوردار بوده است. گرچه برای مدت‌های طولانی نظریه پردازانی در تاریخ موسیقی ایرانی ظهور نیافتند اما بنیان‌های نظری این موسیقی در بطن آن برای قرون متوالی باقی ماند.

منبع : همزبان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 12:6  توسط مشق عشق | 
زنبورک یکی از کهنترین سازهای موسیقی جهان است.

زنبورک یکی از سازهای زبانه‌ای (lamellaphone) از رده سازهای لرزشی (idiophone) دهانی است. این ساز از یک میله یا زبانه قابل انعطاف فلزی یا از جنس خیزران تشکیل شده که به یک قاب متصل است. ساززننده این میله را در دهان خود قرار داده و با انگشتش میله را به لرزش در می‌آورد و تولید نت‌هایی می‌کند. نوازنده، قاب زنبورک را در میان دندان‌هایش می‌گیرد و با اینکار آرواره و دهان او به عنوان تشدیدگر صدای ساز عمل می‌کند.

زنبورک در بسیاری از فرهنگ‌های گوناگون حضور دارد و دست کم ۴۰ نام گوناگون در زبانهای مختلف برای آن وجود دارد. ساز زنبورک با جادوباوری و آیین‌های شمنی ارتباط دارد زیرا صدای لرزشی آن را خلسه‌آور می‌دانند.

برخی ریشه زنبورک را از خاورمیانه و اقوام یهودی دانسته و برخی آن را به آسیا شرقی نسبت می‌دهند . در هر حال ساختمان ساده این ابزار نشان می‌دهد که می‌تواند منشا واحد نداشته و توسط اقوام گوناگون به شکل جدا گانه ساخته شده باشد .

لازم به ذکر است که زنبورک با اصول حاکم بر موسیقی کلاسیک و موسیقی مدرن مطابقت ندارد و توانایی اجرای نت های گام های موسیقی مثل گام مینور و ماژور را ندارد . از این رو در ساز نامیدن یا ننامیدن آن اختلاف نظر وجود دارد و در منابع آکادمیک رشته موسیقی و در کتب ساز شناسی به عنوان ساز محسوب نمی‌گردد .

در ضمن مي توان از استاد محمد حسين بيگل يكي از بهترين زنبورك نوازهاي ايران نام برد گذشته از این حسن عطائیان و حامد اسلامیه هم از نوازندگان در قید حیات این آلت موسیقی خاص می‌باشند


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 20:46  توسط مشق عشق | 

نخستین آلات موسیقی در جهان ، سازهای ضربه ای هستند و فرهنگی نیست که در آن یکی دو نمونه ساز ضربی وجود نداشته باشد.عمده ترین رکن موسیقی آفریقا ،سازهای ضربی هستند که به نوبه خود تاثیر فراوانی بر موسیقی آمریکای لاتین گذاشته اند. ظاهرا دف ابتدا در خاورمیانه و سپس در کشورهایی چون هند ، یونان ، مصر ، و ایران دیده شده است.موسیقی در این کشور ها برای بیان احساسات درونی ،مذهبی ،رزمی و روحانی و در قالب آداب و رسوم دیده می شد و دف در این میان نقشی شاخص داشت.دف از کلمه عبری ( تَف) به معنی زدن و کوبیدن گرفته شده است.این کلمه در زبان سومری ( دوب) و سپس در زبان اکدی (دوپو) یا (توپو)خوانده می شد.سپس وارد زبان آرامی و تبدیل به دوپ شدو در عربی به ( دُف) و سپس (دَف) تغییر پیدا کرد.یکی از نخستین اشاره ها به خنیانگران را در آثار شوش و ایلام ، در سده ی بیست و هفتم پیش از میلاد می توان یافت .بر روی فنجانی برنزی در موزهی ایران باستان ،نقشی از یک موسیقیدان بابلی آمده که دف می نوازد.در سنگ تراشی ها  و نگاره های برجسته ای  در کوه فرعون در تمدن ایلامی نیز کاهنان به هنگام قربانی کردن دف و چنگ می نواختند.از این ساز در دوره ی ساسانی نیز استفاده می شد.در نقش برجسته ی شکار گوزن طاق بستان، در دست یکی از افراد وسیله ی چهار گوشی دیده می شود که به احتمال قریب به یقین دف است.این نوع دف در بعضی از نواحی مصر و شامات کنونی نیز رواج دارد.دیگر از آثار این ساز در تپه های کیون جیک(در حوالی شهر موصل) دیده شده است.دراین نقش برجسته ،نوازنده ایستاده و دف می نوازد.شکل دف و شیوه ی نواختن آن کاملا به  شیوه ی امروزی است.       

در تمدن سامی،دف هم به صورت دایره و هم به صورت مستطیل دیده شده است .در مشرق زمین  دف را بر حسب شکل قاب  و دارا بودن اوتار،سنج ها ، یا صفحات جرنگی ،زنگ های کوچک یا حلقه های جرنگی یا فقدان آنها به هفت نوع تقسیم کرده اند.دف حلقه دار د رایران بیشتر رایج بود و دف های زنگ دار در آسیای مرکزی مورد استفاده قرار می گرفتند.در ایران باستان ،مراسم نوروز و تحویل سال در دوره هخامتنشی  و ساسانی ،همراه با سرودهای خسروانی و به صورت گروه نوازی همراه با طبل و نقاره نواخته می شد و نیز عبرانیان و بنی اسرائیل از انواعی از دف همراه با شوفار(نوعی شیپور از شاخ حیوان) و ها لوسرت (نوعی شیپور از نقره ) استفاده می کردند . در تورات هم از دف ، لیر ،سی تار ،سامبوک ،پسالتریون ،چنگ و گینور نام برده شده است.در بخشی از مزمور هشتاد و چهار کتاب عهد عتیق آمده است:«..دف را بیاورید و بربط دلنواز را با رباب ، کرنا  را بنوازید در اول ماه؛ در روز عید ما ، زیرا که این فریضه ای است در اسرائیل و حکمی است از خدای یعقوب». همچنین بخشی از مزمور یکصد و پنجاه می خوانیم: « ا و را به دف و سرنا ستایش کنید .او را در قدس او تسبیح بخوانید .او را با دف و رقص تسبیح بخوانید.»

یونانیان نیز از دف در جشنواره ها و جشن های ملی سود می جستند و اصطلاحا آن را « تیمپانون » می نامیدند . در تراژدی ها و کمدی های هجو آمیز ،آئین های سرَی دیو نیسوس و مراسمی که به افتخار خدای تاکستان در یونان بر پا می شد ،دف نواخته می شد.در شبه قاره ی هند ، از دف از دیر باز استفاده می شد چنانکه ،در جشن های ملی هندوستان به نام « راسا لیلا » و رقص  « کریشنا » که مردان و زنان دایره وار می چرخند ، چند تن دف ، دهل ، بوق و سنج می نوازند .بزرگان تصوف هند و پاکستان هم هنگامی  که به زیارت  می روند ، قوالان نزد آنها می آیند و و با نواختن دف و انجام سماع در برابر ایشان ، از آنها کسب فیض  می کنند.اما تصاویری  هم که از مجالس پایکوبی صوفیان قونیه به جا مانده اند ، نشان می دهند که دف از دیر باز نزد اهل طریقه ی مولوی رایج بوده است ، واینک نیز در مراسم سماع سالانه ی خود از این ساز بهره می گیرند و البته استفاده از دف در میان درویشان بکتاشی علوی ترکیه هم رواج دارد .در کشور چین هم نوعی رقص برداشت محصول وجود دارد که سابقه ی آن به دوره باستان بر می گردد و با دف انجام می شود ، ضمن آنکه در آئین چینی ،تقدیم هدایا به اژدها ، رب النوع برکت و خدای پر شکوه دریاها  هم که با رقص و پایکوبی و نمایش همراه است از دف استفاده می شود.دف در خاور دور ، آسیای میانه و اروپا ، آفریقا و آمریکا هم دیده می شود که این ساز در آئین ها و مراسم خاصی حضور دارد .

 در قاره ی اسرار آمیز آفریقا در تشریفات و آئین های خاصی از دف استفاده ی فراوان می شود ، ازجمله در مراسم تدفین نام آوران ایل و یا بستگان دف می نوازند و همراه با آن صحنه هایی به صورت نمایش  اجرا می شود.دف در میانشمن ها

 هم رواج دارد( درباره شمن ها اینجا بخوانید )اعراب صحرا نشین هم برای حفظ وزن و اندازه  کلمات از دف استفاده می کرد ند که پس از آشنایی اعراب با  ایرانیان ؛ موسیقی غنی آن روز ایران بر موسیقی ابتدایی آنها تاثیر گذاشت بر اساس تحقییق و پژوهش های بعمل آمده «توبال بن لمک»نخستین دف نواز در میان اعراب بوده است . همچنین « طویس » اولین خواننده ی حرفه ای در اسلام است که برای همراهی خود جز از دف از ساز دیگری استفاده نمی کرد .دف او چهار گوش  بود و پیوسته آن را  همراه خود می برد. اولیاء چلبی از دو عروسی در صدر اسلام نام می برد که در آن دف می نواخته اند و نوازندگان آن اشخاصی به نام « عمروبن امید » و « حمزه بن یتیم » بوده اند.الغریض (به معنی خوشخوان ) که نامش در زمره ی چهار خواننده ی بزرگ عرب آورده شده است ، در دربار ولید اول در دمشق ، آواز خویش را با دف همراهی می کرد.در کتاب الاغانی آورده شده است که « دوشارم » همسر ایرانی زیبا و و محبوب اسحاق موصلی ،بزرگترین موسیقیدان دربار عباسی نیز آهنگ های وی را با دف همراهی می کرد.او در دربار مهدی عباسی و هارون الرشید نیز پایگاه رفیعی  داشت .


 ابن خلدون نیز در مقدمه ی کتاب خود می نویسد: « و بیشتر ایشان در بحر خفیف بود که آن را در رقص به کار می بردند و با دف و نی لبک راه می رفتند که مایه ی تحرک و هیجان و سبکروحی بود و تازیان آن را هزج می نامیدند .«در کتاب پرنو اسلام آمده است: » سیاهان بیش از سایر بزرگان وارد بازار می شدند .آنها در کار عاجز و بی ثبات ، اما در طرب و رقص و نواختن دف ماهرند.» زریاب ، موسیقیدان بزرگ ایرانی و نوازنده بر جسته دف و بر بط، موسیقی ایرانی را تا شمال آفریقا و اسپانیا رواج داد .دف در آن دوره توسط مسلمانان اسپانیا در اروپا رواج یافت و در قرن پانزدهم میلادی متروک شد.در قرن هفدهم بار دیگر ترکان عثمانی دف را رواج دادند و در  قرن نوزدهم از سازهای موزیک نظامی شد . در نهایت اینکه ،این ساز در دهه های اخیر به شکلی جدی در موسیقی ایرانی مورد توجه قرار گرفته است.



منبع : از مقالات عماد توحیدی 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 15:18  توسط مشق عشق | 
مقدمه:
از سالیان دور تا کنون، آواز ،موسیقی و رقص بخش بزرگی‌ از زندگی‌ و فرهنگ بومیان استرالیا بوده است. به طوری که  نغمه ها و موسیقی های مختلف و متنوعی برای مناسبتها و موقعیت های متفاوت وجود داشته است؛ مانند آوازها و موسیقی های مربوط به شکار، آواز های مربوط به خاکسپاری مردگان و در نهایت موسیقی و نغمه های قدیمی تر و آوازهایی درباره طبیعت ،حیوانات ،فصلها، اسطوره و حتی آوازهایی با مضمون  افسانه های آفرینش.                موسیقی بومی استرالیا مانند دریچه ایی برای شناخت قانون و الگوی نامعلوم  ‌طبیعت است. در توصیفی دقیق تر هنر بومی استرالیا،  روشی‌ برای کسب دانش نسبت به طبیعت و قوانین آن بوده است. برای اثبات این مساله می توان از نواختن سازی استرالیایی به نام دیجیریدو ،یا  فلوت چوبی بلند ، که یکی از قدیمی ترین سازهای جهان است ،یاد کرد.                           طبق آنچه آورده اند بومیان به دامان طبیعت می رفتند و نه تنها به صدای حیوانات ، بلکه به نوای  پر زدن پرندگان  و صدای قدمها بر روی زمین نیز گوش میدادند. آنها به صدای باد ،طوفان ،خش خش برگها و جریان آب گوش فرا می دادند. تمامی این صداها با دقت هرچه تمام تر به وسیله ساز دیجیریدو نواخته می شد. بومیان با شنیدن این صداها به همدلی با طبیعت میپرداختند که به تقلیدی از آن نیز‌ منجر میشد.

sound&music2.jpg

دیجیریدو
دیجیریدو یکی از قدیمی ترین سازهای جهان است. ساز ی بادی است که در سرزمین های آرهن،شمال استرالیا، یافت میشوند. در استرالیای قدیم ،بومیان در پی آب و غذا در شرایط سخت و  آب و هوای ناملایم سفر میکردند.                                                               مردان برای شکار اسلحه هایی، شامل نیزه، بومرنگ و ومبرا(وسیله ایی که به پرتاب دقیق نیزه کمک میکند) داشتند. زنان نیز تنها، وسایل مورد نیاز و کودکان را حمل میکردند و دیگر جایی برای سازهای موسیقی نبود. اما در هنگام شب و به دور آتش آنها از  آواز خواندن و داستان گویی لذت می بردند.  آنها به ساز ساده ایی نیاز داشتند که آسان پیدا شود.                                       پس از درختان اطراف چوبی که توسط موریانه ها خالی شده بود را انتخاب کردند. آنها این سوراخ ها را صاف میکردند و از آن دهانه هایی برای این ساز می ساختند و موم عسل را به دور دهانه ها میریختند تا راحت تر بر روی لب جای بگیرد. با دمیدن آرام در آن صدای یکنواخت و زیبایی ایجاد میشد و زمانی که صدای خود را نیز به آن اضافه کردند صدا بسیار زیباتر شد. این آغازی برای سازی با قدمتی بسیار زیاد است .نواختن ساز دیجیریدو بسیار آسان است اما تاثیری آرامش بخش و عمیق بر انسان دارد.
 بومیان، دیجیریدو را برای تقلید صدای حیوانات یا دیگر صداهای طبیعت می نواختند و از آن به عنوان ساز همراهی کننده برای آوازها و داستان سرایی ها استفاده میکردند. امروزه از این ساز برای انواع مختلف موسیقی و همچنین برای درمان و مراقبه استفاده میشود.
جشنهای بومیان استرالیا
جشنهای  بومیان استرالیا( CORROBOREES )نمایانگر (از طریق نمایش و آواز ) تاریخ اسطوره ای قبایل است . این مجالس کاربردها و فرم‌های مختلف دارند.  مراسمی غیر خصوصی برای  تماشاچیان مشتاق متشکل از زن ها ، مردها و بچها که در چادر‌ها و شب هنگام برگزار میشد. گروهی از مردان بزرگسال گرد آتش کوچکی می نشستند و آهنگ‌های قدیمی‌ می خوا ندند، و دیگران همانطور که بدن‌هایشان با علائم  عجیبی‌ مزین شده بود ،با رقصهأی دیدنی‌ وقأیع اسطوره ای را به تصویر می کشیدند.                                                                 جشنهای جوانان ، که در  آن مردان بزرگسال و زنان حضور نداشتند، مهمترین انگیزه برای شکل گیری گروه از نظر شرکت کنندگان بود . در این گروه جوانان بدنهایشان را به شکل حیواناتی که نمایانگر آنها بودند، در می آوردند و قسمتهایی از داستان آفرینش(ِDreamtime) را که در افسانه های شان آمده است،  اجرا میکردند. این مراسم ،که بسیاری از آنها زیبایی قابل توجهی‌ داشتند ، گام نخست  جوانان برای ورود به زندگی‌ و قبول مسئولیت‌ها نیز بود. هیچ چیز برای آشنا کردن جوانان با قوانین و راه و رسم زندگی‌ ،که در واقع نوعی امتحان‌ بردباری  و آشنایی با وظایف بوده است، از قلم نمی افتد. آنها به تعلیم تمام جزییات رفتار جوانان در طول زندگی شان می پردازند.

آوازخوان
در این جشنها فرد آوازخوان از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. او  مجری خاصی بوده که برای وقایع  روزها سرودهایی می نوشته است. گنجینه غنی مجری به وسیله آهنگهایی که از گذشتگان به دست او رسیده بود ،گسترش می‌یافت.                                                  مانند دیجیریدو نوازان حرفه ایی،آواز خوانان نیز برای گروههای دیگر اجرا میکردند و مورد تشویق قرار  میگرفتند. آنها عملا برای زیر و بم متغیر صدایشان، که به یک گروه کر با رهبری خبره می مانست معروف بوده اند. اینها بخش اصلی‌ جشنها را تشکیل میدادند به همراه نمایش هایی که سرچشمه آنها، معمولا از  حرکات حیوانات بود .  این آوازها تا چند  روز ،یا چند هفته و ماه طول می‌کشید.

رقص های بومیان
گونه های مختلف رقص در میان صدها گروه از قبایل، متفاوت بوده است.  رقص‌ها با دستان بسته ،حرکت بدن و پای کوبی بسیار انجام می شد. بهترین رقصنده‌ها و آواز خوانان از شهرت و احترام بسیاری برخوردار بودند.                                                                                      رقصنده‌ها معمولا حرکت پرندگان و حیوانات را تقلید میکردند. رقص در مراسم رسمی‌ و رقص مذهبی‌ با رقص های مردان و  زنان و کودکان که از سر خوشحالی و در چادرها سر میدادند، متفاوت بوده است...

منبع : http://anthropology.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 19:48  توسط مشق عشق | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
در این وبلاگ سعی شده است تا با گردآوری مقالات تخصصی موسیقی خصوصا مقالات مربوط به سازهای کوبه ای ایران و جهان، با ذکر منبع، گامی در جهت ترویج موسیقی کوبه ای برداشته شود.
دفتر اول , کتاب آموزش دف و فلسفه موسیقی به همراه نرم افزار تصویری از سری مجموعه های تخصصی آموزش دف مشق عشق می باشد که بصورت تخصصی به آموزش هنر دف نوازی می پردازد.
سایت رسمی مجموعه های تخصصی آموزش دف مشق عشق :
http://www.daflearning.com

نوشته های پیشین
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
پیوندها
هفت چشمه نرم افزار کمک آموزشی دف
مجموعه های تخصصی آموزش دف مشق عشق
پارس آواز
دانستنیهای مفید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

آموزش دف نوازی نرم افزار آموزش دف نوازی پارس بولتین





Powered by WebGozar